cold blooded girl
خواستن ونتوانستن نزدیک بودن ودوری با هم بودن وتنهایی باریست بس گران بر گرده ی شعور فرو خوردن کلامی که دمادم از سینه به حنجر راه می گشاید جستن ونیافتن بودن ودیده نشدن گفتن وشنیده نشدن خواستن ونتوانستن باریست بس گران مُرادِ من! خوش آمدید، لطف كردید خوشم كه میشود شما را ازین به بعد بیشتر دید هزار شكر! تندرستید: درست همچنان كه رفتید به چشمِتان از آن محبت هنوز میتوان اثر دید. مرا چه خوب میشناسید: همان نهالِ ریشه در خاك كه دوست را به وقتِ رفتن نسیمِ پای در سفر دید همان كه وداعِ استاد ــ به دستِ او چو بوسه میداد ــ لبان خشكِ ملتهب را به یمنِ اشكِ خویش تر دید همان كه روی گونههایش دو جوی اشك بود جاری همان كه التماس میكرد كه زودِ زود باز گردید... چه زودها كه دیرها شد چه دیرها كه دور ماندید خوشا كه عاقبت مُریدی مُرادِ خویش را به بر دید. اگر من از نگاهِ حافظ دگر نه شاهد شبابم و گر شما به قولِ نیما كنایت از اجاقِ سردید، هنوز هم همان مُریدم كه سر بر آستانِتان داشت هنوز هم مرا مُرادید نمانده هیچ جای تردید ... به صبح چشم میگشایم: مُرید ماند و كو مُرادش حریرِ خوابِ دلكشم را نسیم صبح درنوردید! امروز براي من روز مقدسي است امروز مثبت ترين روز خداست من فهميدم دنيا سرزمين وسيعي است پرازمشكلات سخت و من هم موجودي هستم وسيع تر و سخت تر از دنيا. من فهميدم براي نسوختن درگرما بايد خود را به ميان آب و آتش زد، نه درميانه آن. همان روز درگوش من خواندند: تو آمدي كه برگردي، همان روز به من گفتند: شعر، صدا، آب، هوا، مادر، پدر خدا و عشق مال تواست همان روز فهميدم كه هيچ مجالي از«لحظه» خالي نيست و لحظه هم جاي بي خيالي نيست. من فهميدم كه پدرومادر از ثانيه هاي بيداري من و گريه هاي من فقط در لحظه تولد من لذت مي برند و دورو بري ها از لحظات خفتن و سكوت و مردگي من. من در امروزي فهميدم كه تقديرم نه گياه است، نه حيوان است، نه فرشته و جن است، نه جماد است و نه چيز ديگر. قدر من انسان بودن است و اين قدر تا ابد درقبر نمي خوابد حتي اگر من فراموشش كنم. من فهميدم كه بايد شكرگزار بود به خاطر همه چيزهايي كه خدا به ما داده و بايد شكرگزاربود كه خدا هرآنچه را كه از او مي طلبيم به ما نمي دهد! امروز مثبت ترين روز خدا است، امروز روز تولد من است.... نه،امروز روز تولد من و يك نفر ديگر است... و شاید صدها نفر دیگر ! مباركمان باشد زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم .موجودی بی نظیر و بی تشابه و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت .چگونه معنا می شود از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را .از دست می دهد با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد .و آسان هدر شود هر روز، همان روز را زندگی کن .و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای و هر گز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری .برای دادن در کف داری همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد .که قدمهای تو باز می ایستد و هراسی به خود را مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد تنها پیوند میان ما .خط نازک همین فاصله است ،برخیز و بی هراس خطر کن .در هر فرصتی بیاویز «و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت .دست خواهی یافت آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف رود .پروازش ده تا که پایدار بماند رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست .و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش .که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش .ترنم خوش لحظه ها جاریست Nancye Sims نانسی سیمس برگردان: دکتر مهدی مقصودی ...از کتاب: بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید به ما کمک کن تا مانند تو باشیم ، زندگی را دوست داشته باشیم ، زندگی باشیم ، عاشق باشیم . به ما کمک کن تا مانند تو دوست بداریم ، بی قید و شرط ، بی چشمداشت ، بی اجبار و بی قضاوت .
| Design By : Night Melody |



