(19:41)
زندگی را نخواهیم فهمید
اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم
cold blooded girl (19:41) زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گلهای سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گلسرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بینتیجه ماند.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دستهایی را که برای دوستی به سمت ما دراز میشوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.
زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دلبستن بهراسیم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانسها و فرصتهای طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصتها موفق نبودهایم.
فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بستهای میرسیم و یکصد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز میکند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردنها و دوباره بلندشدنهاست که معنای زندگی فهمیده میشود و ما با تواناییها و قدرتهای درون خود بیشتر آشنا میشویم.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم
|
نوشته شده توسط elahe.s
شعاری برای زیستن (19:18) حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم .موجودی بی نظیر و بی تشابه و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت .چگونه معنا می شود از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را .از دست می دهد با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد .و آسان هدر شود هر روز، همان روز را زندگی کن .و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای و هر گز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری .برای دادن در کف داری همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد .که قدمهای تو باز می ایستد و هراسی به خود را مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد تنها پیوند میان ما .خط نازک همین فاصله است ،برخیز و بی هراس خطر کن .در هر فرصتی بیاویز «و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت .دست خواهی یافت آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف رود .پروازش ده تا که پایدار بماند رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست .و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش .که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش .ترنم خوش لحظه ها جاریست Nancye Sims نانسی سیمس برگردان: دکتر مهدی مقصودی ...از کتاب: بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید
|
نوشته شده توسط elahe.s
پروردگارا..... (11:49) به ما کمک کن تا مانند تو باشیم ، زندگی را دوست داشته باشیم ، زندگی باشیم ، عاشق باشیم . به ما کمک کن تا مانند تو دوست بداریم ، بی قید و شرط ، بی چشمداشت ، بی اجبار و بی قضاوت .
|
نوشته شده توسط elahe.s
کاشکی (8:2)
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می اموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ما می رقصید کاش می شد که غم و دلتنگی راه این خانه ما گم می کرد و دل از هر چه سیاهیست رها می کردیم و سکوت جای خود را به هم آوایی ما می بخشید و کمی مهر بانتر بودیم کاش می شد دشنام جای خود را به سلامی می داد گل لبخند به مهمانی لب می بردیم بذر امید به دشت دل هم کسی از جنس محبت غزلی را می خواند و به یلدای زمستانی و تنهایی هم یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم کاش می فهمیدیم قدر این لحظه که در دوری هم می راندیم کاش می دانستیم راز این رود حیات که به سر چشمه نمی گردد باز کاش می شد مزه خوبی را می چشاندیم به کام دلمان کاش ما تجربه ای می کردیم شستن اشک از چشم بردن غم از دل همدلی کردن را کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست اخم بر چهره بسی نازیباست بهترین واژه همان لبخند است که ز لبهای همه دور شده ست کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم قبل از آنیکه کسی سر برسد ما نگاهی به دل خسته خود می کردیم شاید این قفل به دست خود ما باز شود پیش از آنکه به پیمانه دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم کاش در باور هر روزه مان جای تردیدنمایان می شد و سوال که چرا سنگ شدیم؟ و چرا خاطر در یایی مان خشکیده ست؟ کاش می شد که شعار جای خود را به شعوری می داد تا چراغی گردد دست اندیشه مان کاش می شد که کمی آیینه پیدا می شد تا ببینیم در آن صورت خسته این انسان را شبح تار امانت داران کاش پیدا می شد دست گرمی که تکانی بدهد تا که بیدار شود خاطره ان پیمان و کسی می آمد و به ما می فهماند از خدا دور شدیم ...... "کاشکی"واژه درد آور این دوران است "کاشکی"جامه مندرس امیدی است که تن حسرت خود پوشاندیم کاش می شد که کمی لا اقل قدر وزن پر یک شاپرکی مهربانتر بودیم
|
نوشته شده توسط elahe.s
happy...................... (11:21) (9:43)
به آرامي اغاز به مردن مي كني اگر سفر نكني اگر كتابي نخواني اگر به اصوات زندگي گوش ندهي اگر از خودت قدر داني نكني به آرامي آغاز به مردن مي كني زماني كه خود باوري را در خودت بكشي وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند به آرامي آغاز به مردن مي كني اگر برده ي عادات خود شوي اگر هميشه از يك راه تكراري بروي اگر روز مرگي را تغيير ندهي اگر رنگهاي متفاوت به تن نكني يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني تو به آرامي آغاز به مردن مي كني اگر از شور و حرارت از احساسات سركش و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وا مي دارند و ضربان قلبت را تند تر مي كنند دوري كني تو به آرامي آغاز به مردن مي كني اگر هنگامي كه با شغلت يا عشقت شاد نيستي آن را عوض نكني اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني اگر وراي روياها نروي اگر به خودت اجازه ندهي كه حد اقل يك بار در تمام زندگيت وراي مصلحت انديشي بروي امروز زندگي را آغاز كن! امروز مخاطره كن! امروز كاري كن! نگذار كه به آرامي بميري! شادي را فراموش نكن
|
نوشته شده توسط elahe.s
(16:53)
نازی جون درگذشت خواهرت را تسلیت میگم........
|
نوشته شده توسط elahe.s
|